دریاچه ولشت
دریاچهٔ وَلَشت یک دریاچهٔ آب شیرین است در شمالشرق کلاردشت، ایران. این دریاچهٔ کوهستانی در ۲۵ کیلومتری جاده چالوس در نزدیکی شهر مرزنآباد واقع گردیده است.
ولشت در گویش مازندرانی به معنی رانش زمین است احتمالاً نام این دریاچه به همین مسئله اشاره دارد.
دریاچهٔ ولشت در ۱۵ مهر ۱۳۸۸ در فهرست میراث طبیعی ایران قرار گرفت.
منطقه نمونه گردشگری دریاچه ولشت در کنار این دریاچه راه اندازی شده است.
ناصرالدینشاه و دریاچهٔ ولشت
ناصرالدینشاه در دوران سلطنت دراز خود، یک سفر به مازندران ترتیب داد. او در این سفر که از ۲۰ شعبان تا ۴ ذیقعده ۱۲۹۲ (مهر و آبان و آذر ۱۲۵۴خ) به طول انجامید، هم از ییلاقهای مازندران (مانند زانوس، کجور و پول) و هم از قشلاقهای آن (مانند چالوس، سولده) و تا میانکاله و اشرفالبلاد را بازدید کرد و آنچه آنجا دید و شنید را نوشت.
در میانهٔ سفر از دشتنظیر به مرزنآباد، در بالای کوه، ناصرالدینشاه دریاچهٔ ولشت را با دوربین دید که حیرتزدهاش کرد. او دربارهٔ تجربهاش چنین نوشت:
... رسیدیم به یک نقطه از جنگل، موسوم به کولت علی [؟]. میگفتند قرقاول زیاد دارد و به حدی فراوان است مثل گنجشک، اما چون عبور اردو از اینجا زیاد شده، فرار کردهاند. میرشکار پیدا شد، دواندوان آمده [و] گفت [که] رد و اثر مرال زیادی در جنگل دست راست است. عملهجاتی در رکاب بودند، به ساعدالدوله گفتم ببرد در اُجو [آنها را] نگه دارد تا مراجعت کنیم. ما با بعضی از شکارچیان راندیم. از جنگل انبوه بلوط گذشته [و] سر کوه که رفتم، چشمانداز بسیار خوبی داشت. جای بسیار باصفایی بود. دریا، چالوس، بنفشهده، همه پیدا بود. مرالی دیده نشد.
ابراهیمخان، در سمت کوهِ بنفشهده، میانِ دره، گفت: «آب میبینم!». من تعجّب کرده [و] باور نکردم. به مهدیقلیخان گفتم از اسب به زیر آمده [و] با دوربین نگاه کند. او هم گفت دریاچه است. باز اطمینان به حرف او نکرده [و] خودم پایین آمده [و] با دوربین نگاه کرده [و] دیدم چه دریاچهٔ بزرگِ باصفایی است. رنگ آب کبود بود. معلوم شد خیلی گود است.
بسیار تعجّب کردم که الیٰ حال، چندین مرتبه اینجا آمده و کسی نگفته بود چنین دریاچهای اینجاست؛ بلکه حکّام اینجا هم نه شنیده، نه دیده بودند، سهل است اغلب از دهات که نزدیک به دریاچهٔ مذکور میباشند، تابهحال ندانسته بودند که چنین دریاچه[ای] اینجا وجود دارد. از راهِ آمده رفتیم به سر جادهٔ ساخته تا رسیدیم به اُجو که ساعدالدوله و سایرین آنجا بودند. کیفیت دریاچه را به ساعدالدوله که حاکم این بلوکات است گفتم؛ گفت: «چنین دریاچه، نه دیدهام، نه شنیدهام!».
ناصرالدین شاه که گویا دلش راضی به ندیدن آن دریاچه از نزدیک نبوده، فردا صبح راه را کج میکند و به سوی ولشت میرود:
... یکشنبه شانزدهم [رمضان]، باید برویم به پلکرات. صبح که هنوز تاریک بود، بیدار شدم. سوار شده [و] به سوی دریاچه که دیروز دیده بودم راندیم. یک فرسخ تقریباً که راه آمدیم، به ده سنار که از دهات خواجهوندنشینِ این صفحات است رسیدیم. بلدی از اهل بیرون بشم که ولیخان تفنگدار آورده بود، در جلو بود… من اول به دریاچه رسیدم. دور دریاچه، کوههای بلند است. در حوالی و کنار دریاچه، جنگل و بوته کم دارد، لیکن در قلهٔ کوههای اطراف، جنگلهای انبوه دارد. دریاچه آبش صاف و بسیار گود و وضعاً طولانی است. از دریاچه تار و مومِج کمی کوچکتر است… آب این دریاچه حالا به قدر پنج ذرع پایین رفته بود که از داغ و اثر آب که بر سنگهای اطراف بود، پیدا بود در بهار یقیناً از حالا آبش زیادتر است. عجب اینکه هیچ ممر آبی داخل این دریاچه نمیشود، لیکن همیشه به قدر سهچهار سنگ آب زیر دریاچه جاری است که داخل رود چالوس میشود. دور دریاچه، قریب به سههزار ذرع میشود. دو ده کوچک بالای کوهی که مشرف بدریاچه است، واقع است مسمّیٰ به لسما و سرکا. کنار دریاچه چادر زدند [و] استراحت کردیم. بعد از اندکی، راحت سوار شده [و] به سمت منزل راندیم. از زیر درّه سنار که راه دیگر بود، ورای این راهی که آمده بودیم و منتهی به پل زغال که از آنجا وصل به راه ساختهٔ دولتی میشود، آمدیم.





