
گیلان غرب
گیلانغرب (به کُردی: گیهڵان) شهری مرزی در مرکز شهرستان گیلانغرب در استان کرمانشاه است. گیلانغرب با ارتفاع ۸۱۰ متر، در ۱۰۶ کیلومتری غرب جنوبی کرمانشاه، شهری مرزی است و بر سر راه قصر شیرین و سرپل ذهاب و ایوانغرب، استان ایلام قرار دارد و با شهرهای خانقین و جلولا در کردستان عراق هممرز است و ارتباط جادهای دارد.
گیلانغرب مرکز ایل کلهر که یکی از ایلات و شاخههای اصلی مردم کُرد است، شناخته میشود. مردم این شهر از ایل کلهر هستند و به زبان کُردی کلهری تکلم میکنند.
جمعیت گیلانغرب طبق سرشماری سال ۱۴۰۲، ۶۰٬۹۳۰ نفر در قالب ۲۰٬۲۳۱ خانوار بوده است که از این میان ۳۰٬۲۱۰ نفر مرد و ۳۰٬۷۲۰ نفر زن هستند. جمعیت گیلانغرب در مقایسه با سالهای قبل به دلیل مهاجرت گستردهٔ مردم برای یافتن کار به شهرهای کرمانشاه، تهران، اقلیم کردستان عراق و سایر شهرهای صنعتی کاهش داشته است.
طبیعت گیلانغرب نیز مانند دیگر مناطق کردستان از سرسبزی خاصی برخوردار است. آبوهوای گیلانغرب بهگونهای است که در تابستان بسیار گرم و در زمستان بسیار سرد است؛ با این حال، در فصل پاییز هوایی معتدل و نیمهسرد دارد. برخی از مناطق همجوار در شهرستان گیلانغرب مثل روستاهای بخش گواور و شهر سرمست با ارتفاع بیش از ۱٬۵۵۰ متر آبوهوای سرد دارند و میزان بارش سالانه در آنها به ۷۰۰ میلیمتر هم میرسد، امّا آبوهوای عالی این منطقه و طبیعت بسیار زیبا و غنی آن در ایام نوروز و فصل بهار و کوه و تپههای سرسبز و جنگلهای بلوط سبب توریستی شدن این شهر در ایام نوروز شده است.
مردم این شهر مسلمان و پیرو مذهب شیعه و اهل سنت و آیین یارسان هستند. گیلانغرب در جنگ ایران و عراق به یکی شهرستانهای جنگزدهٔ ایران تبدیل شد. این شهر از نظر صنعتی یکی از فقیرترین شهرهای ایران محسوب میشود و تقریباً هیچ کارخانهٔ صنعتی در این شهر وجود ندارد. این شهر به دلیل نزدیک بودن به کشور عراق و داشتن مرز زمینی، مانند دیگر شهرهای مرزی و وجود منابع سوختی فرصت قاچاق سوخت را برای قشر بیکار این شهر فراهم کرده است.
گیلانغرب با اینکه در فصل بهار شهری توریستی است و بهویژه در ایام اربعین به دلیل نزدیکی به مرز عراق، زائران از این شهر نیز عبور میکنند ولی فاقد هرگونه هتل و استراحتگاه است.
موقعیت جغرافیایی
گیلانغرب شهری مرزی است که از طریق گذرگاههای مرزی سومار، خسروی و پرویز خان به عراق و اقلیم کردستان راه دارد و بر سر مسیر اصلی قصر شیرین به ایلام واقع شده که استان ایلام را به مرز خسروی و گذرگاه مرزی پرویزخان وصل میکند. هرچه به طرف شرق و شمال این شهرستان پیش بروید، ارتفاع بیشتر و هوا خنکتر میشود و هرچه به طرف جنوب بروید، هوا گرمتر و ارتفاع کمتر میشود. بهطور مثال اگر به سمت اسلامآباد غرب یا کرمانشاه بروید، پس از حدود ۱۵ کیلومتر به ارتفاع ۱٬۱۰۰ متری در روستاهای دهستان چله میرسید و پس از گذشت حدود ۶۸ کیلومتر به بخش گواور که جزء شهرستان گیلانغرب محسوب میشود، میرسید که ارتفاع آنجا به ۱٬۵۰۰ متر نیز میرسد و هرچه به سمت غرب پیش بروید از ارتفاع کاسته میشود؛ مثلاً ارتفاع در سومار ۲۹۰ متر و در قصر شیرین به ۳۵۰ متر میرسد و رو به گرمی و پستی میرود.
گیلانغرب شهری است مسطح که از چهار جهت محصور از کوه است؛ بهطوری که در غرب آن کوه ئهمڵه، در شمال آن کوه سَرکَش، در جنوب غربی آن کوه وێژنان و در شرق آن کوه سرێوان قرار دارد.
نام
گیلانغرب پیش از آنکه بهصورت رسمی بدین نام خوانده شود، نام دیگری نیز داشته و «اَملَ» (به معنی مکان نفوذناپذیر یا بدون مرگ) نامیده میشده است. به باور برخی این نام ریشه در نام کوه ئهمڵه در غرب این شهر داشته است. با این وجود در دورهٔ پهلوی اول نام شهر به گیلان غرب تغییر داده شد. بعداً و با تبدیل این منطقه به شهرستان در سال ۱۳۳۱ نام گیلان غرب بر روی شهرستان نیز قرار داده شد. به باور برخی علت نامگذاری این شهر با عنوان گیلان وجود جنگلهای انبوه و علت اطلاق پسوند غرب بدان، متمایز ساختن آن از استان گیلان در شمال ایران بوده است. با این وجود مردم بومی شهرستان پیش از این نامگذاری واژهٔ گیهڵان را (با تلفظی متفاوت از گیلان) برای آن به کار میبردهاند. به باور برخی نام گیهڵان از گیاه مورت گرفته شده که در کردی کلهری «گیهڵ» نامیده میشود و به دلیل وجود سرآب مورت در این منطقه بر روی آن قرار داده شده و درواقع گیهڵان به معنای «محل مورتها» است.
پیشینه
در کتاب سفرنامهٔ راولینسون «گذر از ذهاب به خوزستان»، هنری راولینسون در مسیر عبور خود به جلگهٔ گیلان میرسد که در زیر به بخشی از آن اشاره میشود. این مسافرت در دوران قاجار بوده است. راولینسون نخستین کسی بود که خط میخی را با بررسی کتیبههای بیستون خواند.
از بالای دئیرا* از گذرگاه سختی به نام سرخهمیل* (گردنه سرخ) که یکی از رشتههای سنبله* است و از سمت شمالشرقی در مجاورت جلگهٔ گیلان قرار گرفته گذشتیم. سرخهمیل بهخاطر اینکه در این منطقه از سایر رشتهکوههایی که در دامنهٔ زاگروس قرار گرفتهاند مرتفعتر است و همچنین به خاطر داشتن صخرههای عظیم و عریان مانند آنچه در کوههای عظیم دیده میشود مشهور است. بزرگراه زهاب به گیلان از گذرگاه بازتری به نام تنگششراه از میان این ارتفاعات میگذرد. تنگششراه در یک فرسنگی سرخهمیل قرار گرفته و به علت انشعاب شش جادهٔ موازی بدین نام خوانده میشود، حتی از این گذرگاه هم عبور دادن توپخانه غیرعملی به نظر میرسد. گمان میکنم جاده شاهی قدیم که به موازات همین راه کشیده شده بود در منتهیالیه قله سنبله پیچ خورده باشد. در قلهٔ این کوه زمین مسطحی وجود دارد که از درختان کوتاه بلوط پوشیده شده و بین دو رشته ارتفاعات صخرهای محصور است و بهخاطر فراوانی حیوانات وحشی در تمام ایالت مشهور است.
با پایین رفتن از ارتفاعات سنبله جاده در حدود ۱۶ کیلومتر به سمت جنوب شرقی در امتداد جلگهٔ گیلان و به طرف خرابههای دهکدهای به همین نام پیش میرود. جلگهٔ گیلان در میان ارتفاعات سنبله و اناریش قرار گرفته و از نهر قابل توجهی که بین قصرشیرین و خانقین به حلوان میپیوندد آبیاری میگردد. در این جلگه کشت برنج به حد وفور رواج دارد. این جلگه در فصل زمستان سراسر پوشیده از چادرهای ایلات کلهر است. خرابههای روستای گیلان در منتهیالیه جنوب جلگه بر سر راه کرمانشاه به بغداد قرار دارد، خانهای کلهر معمولاً زمستانها را در این منطقه بهسرمیبرند. آنها در سیاهچادرهایی زندگی میکنند که فقط از نظر اندازه با چادرهای افراد معمولی ایل تفاوت دارند.
خرابههای شهر نسبتاً بزرگ در جلگهٔ گیلان یافت میشود که شباهت به دئیرا (دیره) دارند و احتمالاً مربوط به یک زمان هستند. در اینجا تپهٔ قابل توجهی نیز دیده میشود که ارتفاع آن در حدود ۲۱ متر و پیرامون آن ۳۰۰ گام است. بالای این تپه دژ چهارگوشی است که سنگرهایی در گوشههای آن دیده میشود و در دامنهٔ آن دژ بزرگ و نامنظمی قرار دارد، این استحکامات تازه هستند و توسط خانها کلهر ساخته شدهاند. در تپهٔ گیلان آجرهای بزرگ سبک بابلی به تعداد زیاد پیدا شده که نشانههایی بر قدمت تپه هستند. من معتقدم که اینجا یک آتشکدهٔ با عظمت مربوط به مغها بوده که در دورهٔ انحراف دینی زمان اشکانیان به یکی از خدایان محلی که آن را الههٔ شکار میدانستهاند اختصاص داده شده است.
در پایین تپه چشمهای قرار دارد که اطراف آن بوتههای مقدس مورْد قرار گرفتهاند. من معتقدم جنبهٔ تقدسی مورْد از مشرق زمین سرچشمه میگیرد و ارتباط آن با نیایش آناهیتا امری کاملاً شناخته شده میباشد و از یادگارهای دوران باستان است. چنانکه امروزه هر کجا در کوههای کردستان بوتهای مورْد دیدهشود (که خیلی کمیاب است) یک نوع حالت احترام نسبت به آن محل ایجاد میشود که مردم از توضیح آن عاجزند.
از نام سنبله و چشمهٔ مورْد میتوان به این نتیجه رسید که اینجا آتشکدهای بوده است که به آناهیتا یا ونوس اختصاص داشته است.
کلهرها اگر قدیمترین ایل کرمانشاهان نباشند، بهعنوان یکی از قدیمترین طوایف این منطقه شناخته شدهاند. ایل کلهر از ۲۰٬۰۰۰ خانوار تشکیل شده که نصف آنها در نقاط مختلف ایران پراکندهاند و بقیه هنوز در اقامتگاههای قدیمی خود در حوالی زاگرس به سر میبرند. کلهرهای کرمانشاه به دو شاخهٔ بزرگ شهبازی و منصوری (ایوان غرب) که اولی در حدود ۸٬۰۰۰ خانوار و دومی در حدود ۲٬۰۰۰ خانوار است تقسیم میشوند. کلهرهای شاهبازی منطقهٔ وسیعی را از ماهیدشت در نزدیکی کرمانشاه تا مندلی در مرز عثمانی در اختیار دارند و منصوریها در منطقهٔ محدودتری در جنوب گیلان که شرح آن گذشت بهسرمیبرند.
در کتابهای جغرافیایی شرق از گیلان بهطور مختصر نام برده شده و آن هم به عنوان سرچشمهٔ شاخهٔ چپ رود حلوان و از اینجا میتوان نتیجه گرفت که بعد از اسلام این منطقه چندان دارای اهمیت نبوده است.
اردوگاه خان کلهر را ترک کردم و در یک راهپیمایی طولانی ۸ فرسنگی به طرف زرنه* پیش رفتم. جادهٔ مستقیم گیلان از ناحیهٔ هموار و مرتفعی به نام «چله» * میگذرد، امّا چون برف آن را مسدود کرده بود، از پرپیچ و خمترین جادهٔ جلگهٔ ایوان عبور کردم که از درهای تنگ و کوهستانی بهنام «میاندار» * که در حدود ۳۲ کیلومتر جلگهٔ ایوان را میپیماید، میگذرد. این دره از درختان انبوه بلوط پوشیده شده بود که اندازهٔ آنها بزرگتر از درختان بلوطی بود که در سایر نقاط ایران دیده بودم. وفور بیش از اندازهٔ گیاه، هوای گرم و موقعیت مناسب از نظر پناهگاه، «میاندار» را به صورت مکانی مطلوب برای قشلاق عشایر کلهر درآورده است. کوچکترین فضای خالی در میان جنگل از سیاهچادرهای آنها پرشده بود و گلهها و رمههایشان از اینسو تا آنسوی دره به چرا مشغول بودند.
در کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران، نوشته حاجعلی رزمآرا که در سال ۱۳۲۸ و در دورهٔ پهلوی دوم به چاپ رسید، در مورد شهر گیلانغرب آمده است که:
قصبه مرکز بخش گیلانغرب از شهرستان شاهآباد در ۹۴ کیلومتری باختر شاهآباد و ۶۰ کیلومتری جنوب خاوری قصر شیرین در قسمت علیای دره گیلان واقع شده که مختصات جغرافیایی آن به شرح زیر است.
طول ۴۵ درجه و ۵۵ دقیقه - عرض ۳۴ درجه و ۷ دقیقه - ارتفاع از سطح دریا ۷۲۳ متر.
موقعیت طبیعی قصبه دشت - هوا گرمسیر - آب از سراب گیلان - محصول عمده غلات، برنج، پنبه، حبوبات، صیفی، توتون، لبنیات است. جمعیت قصبه تابستان ۱٬۵۰۰ و زمستان در حدود ۲٬۵۰۰ نفر - مذهب مسلمان و زبان کوردی است و از طایفه کلهر هستند.
ادارات دولتی گیلان عبارت است از بخشداری - دارایی - اداره املاک - پست و تلگراف - شعبه اداره راه - پاسگاه ژاندارمری و پاسگاه گارد مسلح گمرکی.
درمانگاهی از طرف سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی در این قصبه دایر گردیده است.
کارخانه پنبه آن در سال دو ماه کار میکند.
یک باب دبستان و در حدود ۷۰ باب دکان دارد.
راه شوسه قصرشیرین به ایلام و شاهآباد تقریباً از وسط آبادی میگذرد.
از آثار قدیم تپهای کنار قصبه وجود دارد که زمانی آباد بوده و فعلاً خرابههای آن باقی است.
جنگ ایران و عراق
گیلانغرب بهخاطر مقاومت مردمش در برابر حملهٔ ارتش عراق در سال ۱۳۵۹، از سوی سید علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی ایران دومین شهر مقاوم کشور نامیده شده است. در تقویم رسمی ایران نیز چهارم مهرماه روز مقاومت مردم گیلانغرب نام گرفته است. ارتش بعث عراق در تمام طول جنگ ایران و عراق موفق به تصرف شهر گیلانغرب نشد و مهمترین دلیل این امر مقاومت مردم گیلانغرب بود که حاضر به ترک شهر نشدند. در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۳۶۲ هواپیماهای ارتش عراق به بمباران شهر گیلانغرب پرداختند که طی آن ۵۰ نفر کشته و نزدیک به ۵۰۰ نفر زخمی شدند.
جنگ ایران و عراق
روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ با تهاجم سراسری ارتش صدام، جنگدههای میگ عراقی منطقه ویژنان در گیلانغرب را بمباران کردند، سپس یک گروه رزمی از تیپ ۱ زرهی لشکر ۸۱ زرهی ارتش جمهوری اسلامی ایران برای تشکیل خط دوم پدافندی به محور گیلانغرب-قصرشیرین اعزام شد.
چهارم مهر ۱۳۵۹ قسمتی از گردان ۲۸۵ از تیپ ۲ زرهی لشکر ۸۱ ارتش نیز به گیلانغرب اعزام شد و با هماهنگی ژاندارمری، اهالی گیلانغرب بسیج شدند تا از شهر دفاع کنند. بدینترتیب، هسته مرکزی دفاع از گیلانغرب تشکیل و موفق شد از سقوط شهر جلوگیری کند. بعد از تصرف قصرشیرین، لشکر ۴ پیاده ارتش عراق صبح روز ۵ مهر ۱۳۵۹ به قصد تصرف گیلانغرب به سوی این شهر حرکت کردند و به ورودی شهر گیلانغرب رسیدند. مردم منطقه با باز کردن جویهای آب کشاورزی به سمت محل عبور تانکهای عراقی، باعث توقف لشکر مکانیزه عراق شدند.
در درگیریهای روز ششم و هفتم مهر هم نیروهای هوانیروز وارد عمل شدند. با مقاومت گردان ۲۸۵ تانک از تیپ ۲ زرهی لشکر ۸۱، ژاندارمری و نیروهای مردمی، نیروهای عراق تا روستای گورسفید عقبنشینی کردند.
دهم مهر نیروهای عراق اهالی برخی روستاهای منطقه گیلانغرب را پراکنده کردند و در گورسفید نیروهای بومی با عراقیها درگیر شدند.
از روز هفدهم مهر به حملات توپخانه افزوده شد. برای اولین بار ارتش عراق، ۲۶ مهر ۱۳۵۹ گیلانغرب را هدف موشک میانبرد زمینبهزمین قرار داد. این موشک به خارج از مناطق مسکونی اصابت کرد و تلفات و خساراتی به بار نیاورد.
به دنبال حمله عراق به گیلانغرب، مردم این شهر به چندین دسته تقسیم شدند: عدهای در شهر ماندند و با سلاحهای قدیمی به جنگ با دشمن پرداختند و بعضی هم اسیر شدند، گروه دیگر به کوههای اطراف پناه بردند و بخشی دیگر با فاصله کمی از شهر چادر زدند که آن مناطق بهمرور به اردوگاه تبدیل شد. مردم در اردوگاههایی مانند تهق توق بالا و پایین، دوڵاوی، پیهڵ حاجی و دارتۊ مستقر شدند، ولی با مشکل کمبود آب و آذوقه مواجه بودند.
زنان گیلانغربی دوشادوش مردان نقش بهسزایی در جلوگیری از پیشروی عراقیها ایفا کردند؛ آنها همچنین در تهیه تدارکات برای جبهههای مقاومت مردمی ایفای نقش کردند. فرنگیس حیدرپور یکی از زنان روستای گورسفید به تنهایی با سربازان عراقی مقابله کرد.
با مقاومت اولیه عشایر و اهالی بومی گیلانغرب، نیروهای عراق در مقابل تنگ حاجیان و آبادی گورسفید و ارتفاع چغاڵهوهن مستقر شدند. بعد از این، عملیات آفندی تنگ حاجیان در ۱۴ دی ۱۳۵۹ برای عقب راندن ارتش عراق از تنگ حاجیان و آزادسازی خط ارتباطی محور گیلانغرب در راستای هدفهای مورد نظر نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی انجام شد.
با انجام عملیات آفندی چغاڵهوهن در ۲۶ اسفند ۱۳۵۹ و آزادسازی ارتفاع چغاڵهوهن، موقعیت دیدهبانی و کنترل دشت گیلانغرب و محور گیلانغرب فراهم شد.
پشتیبانی از عملیاتهای منطقه جنوب ایجاب میکرد سکون و آرامش در منطقه غرب بههم زده شود؛ بنابراین عملیات مطلعالفجر (شیاکهو) در ۲۰ آذر ۱۳۶۰ به منظور تقلیل فشار دشمن در مناطق چهرمیان و شیاکهو، تنهگ قاسمئاوا و دشت گیلانغرب (منطقه عمومی گیلانغرب) با فرماندهی و هدایت قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران به اجرا درآمد و ۲۷ روز ادامه یافت.
ارتش عراق در ۳۱ تیر ۱۳۶۷ بار دیگر به مرزهای ایران حمله و تا گیلانغرب پیشروی و این شهر را تصرف کرد، امّا در ۳ مرداد ۱۳۶۷ همزمان با اجرای عملیات مرصاد مجبور شد از جبهه میانی و غرب کشور عقبنشینی کند.
در جنگ تحمیلی، ۷۰۰ نفر از اهالی گیلانغرب کشته، ۲٬۲۷۰ دچار مصدومیت شدند و ۱۳۳ نفر به اسارت درآمدند.
مردم
مردم این شهر کُرد و از طایفههای مختلف ایل کلهر (یکی از شاخههای اصلی مردم کُرد) هستند. مردم این شهر مسلمان و پیرو مذهب شیعه و اهل سنت و آیین یارسان هستند. زبان مردم این شهر کردی کلهری است. در این شهر، زبان کردی بهعنوان زبان گفتاری و زبان فارسی بهعنوان زبان آموزش و نوشتار رسمی، مورد استفاده قرار میگیرد.
برخی واژهها در زبان کردی کلهری
مکانهای باستانی
کاخ اربابی (ساسانی): وجود تپهای تاریخی در سراب گیلانغرب که آثار به جای مانده از آن شبیه به یک کاخ است که عدهای آن را مربوط به دورهٔ ساسانی و عدهای دیگر فراتر از دوره ساسانی میدانند. همچنین بوتههای کمیاب مورت مقدس در پاییندست کاخ سراب یافت میشود که نشانی از قدمت فراوان آن میباشد.
قڵا (قلعه): تپهای در وسط شهر گیلانغرب بوده که معروف به قڵا (قلعه) میباشد. آنطور که پیداست این ساختمان خرابه سه طبقه بوده است که بسیاری بر این عقیده هستند این تپه میتواند یک زیگورات مربوط به دوره ایلامیان باشد. تپه قلا امروزه جایی برای تفرج و صعود افراد است.
حهسهن زووردار (حسن زوردار): خرابهای در پاییندست شهر گیلانغرب واقع شده است که در میان مردم منطقه به حسن زوردار معروف میباشد. مساحتی حدود سیصد متر دارد. این قلعه به علت حفاریهای بیش از حد و عبور یک کانال آب از کنار آن چیز زیادی از آن باقی نمانده است. به احتمال زیاد این قلعه مقر حکومت یا آتشکده ساسانیها بوده است.
پی شته (پشته): مکانی تفریحی که دارای پوشش گیاهی مناسب در ایام بهار میباشد. این ناحیه در دامنه کوههای سرکش قرار دارد. فاصله این مکان تا شهر کمتر از ۵ دقیقه است.
ئهمڵه قیوت: بلندای آمله قوت (Amalah ghut) که یک برج طبیعی بر فراز انارک در جانب جنوبی شهر گیلانغرب است. در محل آثاری از ساروج و گچ وجود دارد. آثاری از زندگی انسانهای گذشته در اطراف آن وجود دارد که سبب عدم وجود سند یا کاوشی در آن ناشناخته مانده است. البته عده زیادی اعتقاد دارند که مربوط به زمان ساسانیان است و در زمان حمله اعراب به ایران خراب شده است چون اعراب از طرف گیلانغرب و شهر حلوان (سرپلذهاب) به ایران حملهور شدهاند آن موقع گیلانغرب دشتی حاصلخیز و وسیع بوده است. منطقه آملهقوت طوری است که بر تمام دشت ویژنان، دشت گیلان، قصر شیرین و بر ناودار تا ارتفاعات مشرف بر ایوانغرب مسلط است و جای مناسبی برای دیدهبانی گذشتگان بوده است.
چیاێ ئاسنگهرانه (تپه آهنگران)
تفرجگاههای طبیعی
سهراو «سرآب مورت»
گۆڵێن «دربند گُلِین'»
ناودار «پارک طبیعی ناودار»
ملیهنه «منطقه تفریحی ملینه»
پاچه «منطقه تفریحی پاچه»
تهنگ گوڵهم «آبشار تنگ گُلَم»
چله «منطقه سرسبز چله»
قلاجه «منطقهٔ حفاظتشدهٔ قلاجه»
دێره «منطقه تفریحی دیره»
آداب و رسوم
مردم منطقهٔ گیلانغرب از لحاظ آداب و رسوم تفاوت چندانی با زاگرسنشینان دیگر مناطق غرب کشور ندارند، رسوم مختلف مناطق کلهرنشین به یکی از مراحل یا پدیدههای تاریخی پیوند دارد. زبان مردمان مناطق مختلف شهرستان گیلانغرب کلهری است. جشنهایی که در میان آنان مرسوم است در برگیرندهٔ جشنهای مذهبی، ملی و باستانی است که ریشه در باورهای کهن مردم داشته و اغلب تاریخی و پارهای اسطورهای است؛ از مراسم رایج در میان کلهرها و مخصوصاً منطقهٔ گیلانغرب میتوان به مراسم تولد، مراسم فوت، عزاداری، مراسم عقد و تعیین مهریه، مراسم عروسی با رقص کُردی «ههڵپهڕکه» اشاره کرد.
جشن نوروز (جهشن سهرساڵ): جشنی است که مردم گیلانغرب در روز تحویل سال برگزار میکنند و در آن آتشی برپا میکنند و به دور آن میرقصند و شادی میکنند و در این جشن پیر و جوان و زن و مرد همه در آن حضور دارند.
پنجشنبه آخر سال (پێنجشهمهٔ ئاخر ساڵ): در این روز که آخرین پنجشنبه سال است مردم به آرامگاهها میروند و بر سر قبر اموات میروند و برای شادی روح آنها درود و فاتحه میفرستند.
عید قربان (جهشن قۆروان): قربان عیدی مذهبی است که در آن مردم حیوانی را قربانی میکنند و گوشت آن را بین خویشاوندان، همسایهها، فقرا و… تقسیم میکنند.
رقص کردی (ههڵپهڕکه): این رقص میان مردم کُرد رواج دارد که گاه با ریتمی تند انجام میشود و انواع مخختلفی دارد. رقص کردی یا ههڵپهرکه بخشی از آیینهای نمایشی مردم کُرد است که به صورت گروهی و به شکل حلقهای ناکامل مرکب از رقصندگان زن و مرد از چپ به راست در حرکت هستند اجرا میشود. اولین نفر سمت راست گروه که با دستمالی در دست؛ وظیفهٔ هدایت وهماهنگکردن حرکت بقیهٔ رقصندگان را به عهده دارد و سرعت و ریتم و شور رقصندگان بستگی به هدایت او دارد را در زبان کردی سَرچُوپی کِش (به کلهری: سهرچۆپیکێش) و آخرین نفر گروه که در منتهیالیه سمت چپ حلقه قرار دارد و او نیز مسئولیت مشابهی دارد را بنچووپی مینامند.
مردم گیلانغرب از واژهٔ «ههڵپهڕکه» که از کلمهٔ «ههڵپهڕ» به معنی «جنبش و تکان و در اصل به معنی حمله کردن» است و از کلمهٔ «که» که نمادی از «حرکات جنگی» است از گذشتههای دور به یادگار مانده است و چیزی فراتر از رقص عادی میباشد. رقص کردی با زیبایی خاص آیینهای تمام نما از زندگی گذشتهٔ این مردم است که به صورت زنده در زمان و حال در وجود آنان در حرکت و جریان است. اگر به ریشه در زندگی و کار روزانه مانند «کشاورزی، اعتقادات دینی، جنگ و دفاع، مراسم و جشنهای بزرگ و بازیهای محلی» حالات روحی درونی افزار دارد که به صورت امروزی درآمده است که در گیلانغرب از غنای بیشتری برخوردار میباشد.
رقصهای کردی یکی از سنتهای دیرینه است، که در میان کرمانشاهیان هم چنان محفوظ مانده و حتی در رقصهای سنتی بعضی از اقوام همجوار همچون «آشوریها» تأثیر کرده است. بیگمان تاریخچهٔ این حرکات مربوط به هزارههای دوم و سوم قبل از میلاد مسیح است، امّا تاریخ مشخص و چگونگی ایجاد آن در این باره وجود ندارد. یک کتیبهٔ سنگی در «قلعه ههپیر» وجود دارد که متعلق به هزارهٔ اول قبل از میلاد است. روی این کتیبه تصویر یک «سرنا و دهول و تعدادی که به نظر میرسد در حال اجرای حرکات موزون هستند» روی سنگ حک شده است این کتیبهٔ کهن سند مهمی در تاریخی بودن رقص کُردی در کرمانشاه است.
معمولاً بهترین رقصنده (زن یا مرد) نقش رهبری گروه سَرچٌوپی کِش را به عهده میگیرد و نخستین نفر حلقهٔ رقصندگان است. او با انجام ماهرانهٔ حرکات نمایشی توسط دستمالی که در دست راست خود دارد و نیز به کمک اصواتی هیجانانگیز و گاهی با کلام، ضمن افزودن بر هیجان رقصندگان مسئولیت تنظیم سرعت و ریتم حرکت گروه را بر عهده میگیرد. قرار گرفتن در این نقش جذابیت فراوانی دارد و رقصنده را در موقعیت بهتری نسبت به مابقی گروه قرار میدهد. سرچوپی کش گاهی برای ایجاد نشاط بیشتر میتواند از حلقهٔ رقص جدا شده و با توجه به تبحر خویش حرکات نمایشی فردی نیز انجام دهد. بقیهٔ گروه در حالی که دستهایشان رو به زمین و در امتداد دو پهلویشان قرار دارد پنجه در پنجه رقصندگان مجاور ایجاد حلقهای پیوسته میکنند. مطلوبترین حالت قرار گرفتن رقصندگان به صورت گندم و جو یا به عبارتی یک زن و یک مرد به صورت یک در میان است. گاوانی آخرین رقصندهٔ گروه است که هرچند نقش زیادی درایجاد ریتم و نشاط رقص دارد، امّا کمتر کسی راغب به قرار گرفتن در این نقش است.
«کوبیدن پا بر زمین» به این معنی است که این «خاک وطن من» است و «هورای» هنگام مراسم در حین حرکات به منظور «ترساندن دشمن» است و هم چنین «نشستن» در هنگام رقص نشانه «تسلیم برای جمع منفور» است. یک سری مقامها هم وجود دارند که در این مراسم استفاده میشوند، همانند «پهوره» که از نظر لغوی از واژه «خور» به معنای «خورشید» گرفته شده مورد استفاده «گاتوهایزرتشتی» و در مراسم راز و نیاز با خداوند بوده است.
به تناسب مناطق مختلف کرمانشاه اشکالی از رقصهای محلی نیز وجود دارد که در نحوهٔ حرکت دستها و پاها و نیز شکل حرکت گروه با هم تفاوت چشمگیری دارد؛ ولی بهطور کلی از دو دسته رقصهای غنایی و رقصهای رزمی تشکیل شده است. شاخصترین این رقصها اکثراً در دستهٔ رقصهای غنایی قرار دارند.
انواع رقصهای کردی عبارتاند از:
دو دستماله: در شکل غنایی رقص و برای افزودن بر شور رقصندگان و ناظران معمولاً رقصنده اوّل سَر چُوپی با دو دستمال رنگی به انجام حرکات نمایشی فردی میپردازد و توانایی و تبحر خود را در رقص به نمایش میگذارد. به این نوع رقص دو دستماله میگویند که بیشتر در منطقهکرمانشاه رواج دارد.
گهڕیان: گهڕیان یا گَریان به معنی گشتن است؛ گهڕیان دارای دو شکل روستایی و شهری میباشد که تفاوتهایی در ریتم دارند. این رقص نرم و آهسته و با ظرافتی خاص شروع شده و به تدریج ریتم سریعتری مییابد. معمولاً در فاصلهٔ دو رقص سریع و برای استراحت رقصندگان اجرا میشود و بیشتر شکلی نمایشی از راه رفتن است. این رقص، رقصندگان را برای رقصهای پرتحرکتر بعدی آماده میکند، تقریباً در کل مناطق کلهرنشین ملودی این رقص شکلی یکسان دارد. نخستین حرکت با پای چپ آغاز میشود و حرکت پای دیگر همزمان با سر ضربهای دهل و با ریتم دو تایی موسیقی عوض میشود.
پشت پا: پشت پا به مراتب ریتم سریعتری نسبت به گهڕیان (گریان) دارد و در بیشتر مناطق کلهرنشین مخصوص مردان میباشد. رقص پشت پا همانطور که از نامش پیداست، انسان را به هوشیاری و بهکارگیری تجارب میخواند تا مبادا شخص در زندگی از کسی پشت پا بخورد.
ههڵگرتن: این رقص بسیار پر جنب و جوش و شاد اجرا میشود. ریتم تند ملودی مخصوص این رقص هر گونه کسالت و خمودی را نفی کرده و بر اهمیت نشاط و هدفمندی در زندگی تأکید دارد.
فهتا پاشای: فهتا پاشای یا فتاح پاشایی ملودی این رقص در سر تا سر کرمانشاه به شکلی یکنواخت و با ریتمی تند اجرا میشود و بیانگر انسانی است که به شکرانه کسب موفقیتها و استفاده از نعمتهای خداوندی خوشحالی خود را به نمایش گذاشته است.
لب لان: رقص لب لان با ریتمی نرم و آهسته پس از فتاح پاشا اجرا میشود و میتوان در آن لزوم تنوع در زندگی را مشاهده کرد، پس از اجرای پر جنب و جوش رقصها گریان، پشت پا، هلگرتن و فتاح پاشایی به ضرورت، رقصندگان لب لان میرقصند تا کمی استراحت کرده و تجدید قوا کنند. رقص لب لان در واقع انسان را از غلبه احساسات زودگذر نهی کرده، وی را پس از طی مرحله ضروری شور و مستی به قلمرو تفکر دوراندیشی و بازنگری رهنمون میسازد. در این رقص، شرکتکنندگان آرامش خاصی را احساس میکنند.
چهپی: چهپی به معنای از چپ میباشد؛ مخصوص مریوان است. ملودی این آهنگ با وزن دوتایی اجرا شده و در بیشتر مناطق کردنشین تقریباً به یک شکل اجرا میشود. در رقص چپی قسمت چپ بدن تحرک بیشتری یافته و از خمودگی خارج میگردد. در منطقهٔ کرمانشاه بیشتر خانمها از این رقص استقبال میکنند.
زَنگی یا زَندی: در این رقص رقصندگان یک قدم به جلو گذاشته و سپس یک قدم به عقب میروند و این حالت تا پایان ادامه مییابد. در این رقص ضرورت احتیاط، دوراندیشی و تجزیه و تحلیل عملکرد از جانب انسان به تصویر کشیده میشود، در واقع در این رقص سنجیده گام برداشتن تبلیغ میگردد.
شَهلایی: رقص شَلایی گونهای رقص نمایشی - رزمی است که رقصندگان پاهای خود را به حالتی لنگان حرکت میدهند. این رقص را میتوان تراژدی شکست دانست. در این رقص قدمها نااستوار و پاها کمی شکسته و خم برداشته میشوند تا شکست در برابر چشمان حضار ترسیم گردد. این رقص از گونه رقصهای رزمی است و بیانگر شکست از دشمن و طلب عفو از مردم به شکلی نمادین است.
سهجار: رقص سهجار با ریتم آرام شروع و سپس بر سرعت حرکات افزوده میشود. در آن سه حرکت پا در سه حرکت به جلو وجود دارد.
خانهمیری: خانهمیری یا خان امیری مخصوص خوانین بوده که آن را در پشت بامها به سبک آرام و ملایمی برگزار میکردند که تداعیگر پیروزی است.
چهمهری: در «چهمهری» که در هنگام «غم و مرثیه» انجام میشود، افراد شرکتکننده «تفنگ» به دست میگیرند یا «خنجر» به کمر میبندند. عمر و قدمت ههڵپهڕکه و چهمهری خیلی زیاد است و مربوط به چند سال قبل یا مربوط به یک منطقه خاص یا یک فرد خاص نبوده، بلکه مربوط به دورهای است که تسلط هنری توانسته است آن را به تمام جامعه حاکم کند.
پوشش
نوع پوشش مردم گیلانغرب هم مانند دیگر مردم کلهر است.
در میان مردان کرد، لباس مردانهٔ کردی «چوخه و رانک» و البته در میان مردم ایل کلهر نام دیگری به نام «دڵنگ کوردی» نیز دارد.
در این شهر مردان و زنان مسنتر علاوه بر کلاهی که در میان مردم کردستان رسم است بر روی سر میگذارند که برای مردان از یک کلاه گرد (عرقچین)و چفیه (شماق) تشکیل میشود و گیوه (کڵاش)هایی که بین کلهرها مشهور است، میپوشند و برای زنان هم سربندی به نام گُلوَنی که عمدتاً پارچهای مشکی با نقشهای قرمز و سفید بر روی آن است، بر سر میبندند. پوشش مردان کلهر اینگونه است که پوشاک کردی را عمدتاً جلوبسته به تن میکنند و شال کمر نمیبندند.
لباس سنتی مردان این منطقه که فهرهجی نامیده میشود، بسیار معروف است که از کرک یک نوع بز شالهایی را میبافند و از آن فهرهجی تهیه میشود.
امروزه پوشاک کردی بیشتر برای مراسمات شادی به کار میرود.
صنایع دستی
صنایع دستی شامل نوع خاصی از گلیم، گبه و چیغ یا چیت (حصیر) است و سوغاتی دیگر نیز انواع محصولات لبنی و میوههای بومی منطقه و از طرفی برای نگهداری طبیعی از محصولات لبنی در دیگر شهرها و استانها میتوان مشک و «هیزه» (مشک مخصوص روغن) را به سوغات برد.
بلایای طبیعی
وزش باد استثنایی: شب ۲۶ آذر ۱۳۸۵ خورشیدی باد بسیار شدیدی شروع به وزیدن کرد که خسارتهای زیادی را به منطقه وارد ساخت و بسیاری از درختان را از جا کند. اداره هواشناسی سرعت این باد را صد و سی کیلومتر بر ساعت اندازهگیری کرده بود. از افراد کهنسال و مسن منطقه هیچکدام چنین باد مخربی را به یاد نداشتهاند.
گرد و غبار: در سالهای اخیر تعداد روزهایی که فضای جنوب و غرب کشور و بالطبع هوای منطقه گیلانغرب تحت تأثیر تودههای هوای آلوده و گرد و غبار و مضرات ناشی از آن قرار گرفته، افزایش یافته است.
زلزله: بیش از دویست لرزه در سال ۱۳۹۲ که موجب شد بیش از ده روز مردم در سرما به دور از خانههایشان و در چادر زندگی کنند (بزرگترین این لرزهها ۵٫۷ ثبت شد). مرکز این زلزلهها حوالی گیلانغرب و سومار و قصر شیرین و سرپل ذهاب بود.
زلزله ۲۱ آبان ۱۳۹۶ به قدرت ۷٫۳ ریشتر که بزرگترین زلزله سال در جهان بود، ساعت ۲۱: ۴۸ ازگله در ثلاث باباجانی را در عمق ۱۱ کیلومتری زمین لرزاند که مقدار ۶٫۴ ریشتر آن چیزی نزدیک به زلزله بم به گیلانغرب رسید و طبق آمار غیررسمی بالای ۳۰۰ زخمی در روستاها و شهر بر جای گذاشت. بیشترین ویرانی این زلزله در سرپل ذهاب بود که ۷ ریشتر زلزله به آن رسیده بود و کشته و زخمی زیادی را بر جای گذاشت. این زلزله در کل استان کرمانشاه و ایلام و کردستان بهطور جدی حس شد و حتی استانهای خوزستان و آذربایجانهای شرقی و غربی و اصفهان و همدان و اراک و… هم آن را احساس کردند. این زلزله آنقدر قوی بود که حتی تا دریای مدیترانه احساس شد و خسارات زیادی را در ایران و عراق بر جای گذاشت.
زلزلههای ۲۱ دی ماه ۱۳۹۶ که چندین زلزله با بزرگی بیشتر از ۵ ریشتر بود، در سومار و گیلانغرب خسارتهای زیادی بر جا گذاشت و خانهها و مکانهایی را که در اثر زلزله شدید ۷٫۳ ریشتری ازگله و پس لرزههای آن سست شده بود، بهطور کامل تخریب کرد. این زلزلهها حدود ساعت ۱۰ و نیم صبح در عمق بسیار کم شروع شد و در عرض یک ساعت ۶ یا ۷ زلزله بالای ۵ ریشتر در سومار و گیلانغرب و ایوان و زرنه رخ داد که باعث وحشت مردم شد. همچنین در طول این روز عجیب از بعد وقوع زلزلهها حدود ۶۰ بار دیگر تا شب سومار لرزید تا نشان از بالا بودن قدرت این زلزلهها و پسلرزههای بعد آن باشد. به گفتهٔ برخی خبرگزاریها این زلزلهها بهطور جدی در گیلانغرب، بغداد، سلیمانیه، ایلام، قصرشیرین، سرپل ذهاب، اسلامآباد غرب و ایوان و کرمانشاه و بهطور خفیف حتی در مهاباد و بوکان و شهر وان ترکیه احساس شده است. این زلزله همچنین در شهرهای مرزی چه در خاک عراق چه در خاک ایران خسارات زیادی برجای گذاشت. شهر مندلی در عراق در استان دیاله نزدیکترین شهر به کانون زلزله بود.
روز یکشنبه ۱۶ دی ماه ۱۳۹۷، بار دیگر استان کرمانشاه ایران لرزید. این زلزله به بزرگی ۵٫۹ ریشتر، ساعت ۱۷ و ۱۱ دقیقه عصر در عمق ۱۰ کیلومتری و در فاصله ۲۴ کیلومتری گیلانغرب رخ داد. محل وقوع این زمینلرزه ۲۳ کیلومتری گیلانغرب، ۳۱ کیلومتری سومار و ۳۸ کیلومتری سرپلذهاب بوده است. شدت این زمینلرزه به حدی بود که در شهر کرمانشاه نیز به خوبی احساس و باعث شد تا شماری از مردم این شهر به خیابانها بیایند.
پیش از این در آذرماه سال جاری هم زلزله دیگری به بزرگی ۶٫۴ ریشتر استان کرمانشاه را لرزانده بود و در مناطقی از غرب ایران از جمله کردستان و همچنین بیشتر شهرهای استان ایلام و آذربایجان غربی و شرقی هم احساس شده بود.
مدیرکل مدیریت بحران استان کرمانشاه نیز گفته، زلزله ۵٫۹ ریشتری گیلانغرب تا این لحظه تلفات جانی نداشته است.
گفتنی است نخستین زلزله بزرگ کرمانشاه در سال ۱۳۹۶ در منطقهای بین ایران - عراق به بزرگی ۷٫۳ ریشتر رخ داد. این زلزله شامگاه یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۶ در نزدیکی ازگله، استان کرمانشاه در نزدیکی مرز ایران و عراق در ۳۲ کیلومتری جنوب غربی شهر حلبچه عراق ایران رخ داد. متخصصین میگویند، زمینلرزههای بعدی تماماً پس لرزههای زلزله اصلی و سال گذشته در کرمانشاه بوده است.
سوغاتیها
لبنیات، گوشت، گندم، نخودفرنگی، برنج، خیار، گوجهفرنگی، بادمجان، بامیه، خرما، ذرت، برخی از مرکبات، نان ساجی و بودیان… در نواحی و روستاهای سردسیر شرقی و شمال شرقی شهرستان که سمت شهرستانهای اسلامآباد غرب و چرداول و ایوانغرب استان ایلام است؛ مثلاً شهر سرمست محصول گردو و در نواحی گرمسیر و غربی که به سمت قصر شیرین و سومار درختان تنومند خرما رخ نمایی میکنند. بوتههای کمیاب مورد که خواص درمانی زیادی دارند در سراب گیلانغرب واقع شدهاند.
پوشاک: سوغاتیهای این شهر از جمله لباس کردی، گیوه (کڵاش) و سهروێن است
خوراکیها: لبنیات محلی و در برخی فصلها بیشتر در تابستان میتوان به گوجهٔ محلی این منطقه (تماته کوردی) نیز اشاره کرد.
غذاها: از برخی غذاها میتوان به نان ساجی، کلانه، دووینه، خورش خلال بادام اشاره کرد.
شیرینیها: از شیرینیها میتوان به نان برنجی، کاک و بژی اشاره کرد.