
کوه خواجه
کوه خواجه تنها عارضه طبیعی دشت سیستان با ارتفاع تقریبی ۶۰۹ متر از سطح دریا (حدود ۱۰۰ متر از سطح زمین) است که در هنگام پرآبی جزیره کوچکی را درمیان هامون هیرمند شکل میدهد. این کوه و دریاچه در باورهای سه مذهب زرتشت، مسیحیت و مسلمانان مقدس است. این منطقه تاکنون توسط تعداد زیادی از پژوهشگران مورد بررسی و کاوش قرار گرفته و همه بر اشکانی و ساسانی بودن بناها با کاربری توامان "زیستی، دفاعی و عبادی" متفق القولند.
از لحاظ اعتقادی و بر اساس اسطورههای زرتشتی دریاچه هامون مقدس بوده و ظهور منجی (سوشیانت) از این دریاچه اتفاق میافتد.
بنابر باورهای آیین مزدیسنا و اسطورههای پهلوی که بر اساس تعالیم زرتشت سپیتمان تدوین گردیده است، در پایان هزاره دوازدهم، برای سومین بار از خاندان بهروز پارسا، دوشیزهای به آب دریاچه هامون داخل شده و آخرین رهاننده یا «سوشیانت»موسوم به "استوت ارته" از وی زاییده میشود. به همین لحاظ کوه خواجه نیز تقدس و رازالودگی خاصی دارد؛ سوشیانت به شکلهای مختلف تقریبا در تمام متون زرتشی و اوستایی از جمله در گاتها، یسنا، سرودههای زرتشت و یشتها مورد اشاره قرار گرفته و تقریبا شکی نیست که اشو زرتشت در کتاب اوستا به آن اشاره داشته است.
مهمترین و بزرگترین بخش آثار باستانی کوه خواجه، در شیب جنوب شرقی کوه قرار گرفته که دارای سه دیواره دفاعی، دروازه اصلی، راهروهای جانبی، حیاط مرکزی، آتشکده و... بوده و بنام قلعه کافرون شناخته میشود. دومین مجموعه در بلندترین نقطه و مشرف بر قلعه کافرون ساخته شده کک کهزاد است که در باورهای اساطوره ای فرمانروای دیوسان منطقه بوده و توسط رستم دستان به قتل میرسد. این مکان میتواند کاندیدایی برای محل شاه نشین ارگ باشد. شواهدی از راه پلههای سنگی منظمی که ارتباط قلعه کافرون را با کک کهزاد برقرار میکرده هم اکنون دیده میشود. بنای دیگر به گویش محلی، کوچک چل کنجه (کوشک چهل دخترون) است و مابقی آثار پراکنده سطح کوه را آثار قبور اسلامی و بنای مقبره ای مقدس خواجه مهدی تشکیل داده است. در باورهای اهالی نسب خواجه را به شهیدی از خاندان آل علی (ع) میرسانند که توسط کفار به شهادت رسیده است. این اثر در حد فاصل زاهدان به زابل و در فاصله حدود ۳۰ کیلومتری زابل در یک مسیر انحرافی قرار دارد. در این مسیر تنها چند روستای کوچک وجود دارد و به همین دلیل اتومبیلهای زیادی از این مسیر تردد نمیکنند.
این مجموعه در سال ۱۹۱۶ توسط اورل اشتین شناسایی شد. هرتسفلد در سالهای ۱۹۲۴ تا ۱۹۲۵ در آنجا اندکی حفاری نمود. سپس در سال ۱۹۷۵ میلادی هیاُت علمی باستانشانی سازمان میراث فرهنگی کشور در سالهای ۱۳۷۲ – ۱۳۷۰ به بررسی روی آثار و نقشه برداری مربوط پرداخته اند و بخشی از حیاط مرکزی کاخ را مرمت نموده اند. خرابههای سرآشیبی جنوب کوه خواجه را می توان یک قلعه بزرگ یا شهر کوچک نامید. این قلعه دو بار محل اقامت بوده است و آثار مرمت مکرر در همه جای آن نمودار است. قدیمیترین مرمت قلعه به زمان اشکانیان و حکمرانی ساکاها تعلق دارد.
سپس در قرن سوم میلادی، اوایل دوره ساسانی قلعه مجددا مورد استفاده و مرمت قرار گرفت. این قلعه مشتمل است بر یک قصر و یک معبد که می توان آن را به زمان پادشاه "گندوفار" مربوط دانست. اهالی آن را قلعه رستم مینامند و به نظر هرتسفلد این مکان به قلعه " سه مجوس" معروف بوده است. اما در عصر حاضر این محله به قلعه کافران مشهور است. بنای قصر در قسمت مرتفع قلعه قرار دارد و با حیاط مرکزی وسیع و یک دروازه و چهار طاقی در بخش جنوبی آن و در دو ضلع غربی و شرقی آن، ایوانهای مسقف وسیعی قرار داشته که به طرف حیاط باز میشوند.
فضاهای اصلی در ضلع شمالی حیاط واقع شده است. هنگام ورود به ارگ داخلی قلعه در بخش شمالی حیاط مرکزی- به نظر سر بالایی کوه میرسد – بر یک دهلیز و تالار وسیع با پلکان که به صفه فوقانی منتهی میشود، به چشم میخورد. این صفه که معبد در آن قرار دارد- مرتفعترین نقطه قلعه است. معبد دارای یک راهرو تنگ و سربسته است که دور تا دور اتاق داخلی را با سقف گنبدی و محراب آتش، احاطه کرده است. قسمتی از این مکان در سال ۱۳۷۶ توسط سازمان میراث فرهنگی کشور مورد بررسی مجدد قرار گرفته است. تزیینات معماری به کار رفته در این مکان، شباهت به شیوه یونانی دارد.
سر ستونهای به سبک درو یک با پیچهای طوماری است. تزیینات دیگر مانند گل کوچک پرپر به صورت طرح نیلوفری (لوتوس)، از هنر دوره هخامنشی اقتباس شده است و بعضی از آنها به هنر بین النهرین نیز شباهت دارد. هرتسفلد با توجه به پنج نمونه نقاشی که در زمان او دیده شده بود، میگوید در این نقاشیها، هنر یونانی باختری تاثیر به سزایی دشته است. در میان این تصویرها نقش دو سوار وجود دارد. یکی از آنها پیکر اروس به شیوه یونانی با بال، و سوار بر اسب است. تصویرهای دیگری را نیز او کشف و بررسی نمود.
از جمله صحنههای جشن، رقص و موسیقی، بند بازی، پادشاه و ملکه که شباهت به شیوه یونانی داشته است. چهره انسانها بیشتر به صورت نیم رخ کشیده میشد. با انقراض یونان باختری، هیچ عنصر جدیدی به این بنا افزون نشد. شیوه هنری نقاشیهای این مجموعه ترکیبی از شیوههای مختلف است که نمونه آن در عصر هخامنشی دیده شده است و تمام آنها را می توان مربوط به طرح و اسلوب ثالثی پنداشت که نه به استیل یونانی مانند صور حیوانات و نه به اسلوب تکامل یافته هنر یونان باختر است.
با توجه به معماری و نقاشی و تزیینات معماری موجود در کوه خواجه، قدمت آن به قرن اول میلادی بر میگردد. مصالح به کار رفته در معماری آن خشت خام و چینه و کاه گل است نقاشیها از آبرنگ و تزیینات اندودی از گچ و یا سنگ گچ است. این ماده در هنرهای عصر ساسانی و دوره اسلامی نیز استفاده شده است. ولی نمونههای شرقی ایران ظریف تر است.
پس از هرتسفلد در سال ۱۹۷۵ هیات باستانی شناسی ایتالیایی ایزمنو در بررسیهایش در کوه خواجه مشخص نمودند که در اثر ریزش باران و عوامل جوی دیگر، خرابیهایی در کاخ به وقوع پیوسته است و به دنبال آن تکه ای بسیار جالب و زیبا از دیوار نگاره آبرنگی منقوش بر روی خشت خام (فرسک) کشف شد. قسمتی از رنگ تزیینات به دست آمده خاکستری و سبز است و یا بررسی دقیق تر مشخص شد که نقاشی آبرنگ بر روی کاه گل صورت گرفته است. زمینه و ترکیب نقاشی از چند چهره سر انسانی و بعضا با گونه ای از کلاه و روسری مخصوص و ردیفی جان پناه مضرس و کنگره دار در متن، شکل میگیرد. بر این اساس می توان استنباط کرد که نقاش یا نقاشان برآن بودند تا حصار و باروی یک شهر را برجهای مرتفعی که داراری سه کنگره است به تصویر بکشند. از کل تصویرها چنین بر میآید که گویا بخشی از یک این مراسم مصور، در میان و پشت دیوارهای یک مجموعه شهری تصویر شده است. ظاهرا اشخاص ب�
ساختهشده در دورهٔ اشکانیان (۲۴۷ پ.م – ۲۲۴ م)
۱٬۸۰۲ – ۲٬۲۷۳ سال پیش
در همین نزدیکی

قلعه رستم

شهر سوخته

شهر دهانه غلامان (درواز بردگان)

قلعه مچی

آسیاب بادی






